07 September 2011
17 August 2011
2009 - Jazz in the garden
از این اتفاق ها فقط در جز می افتد. "هیرومی" 30 ساله از ژاپن و "ستنلی کلارک" و "لنی وایت" 60 ساله آمریکایی. تلفیق جز فیوژن استاندارد با جز خیلی مدرن. یک تریو بر پایه بداهه نوازی. ملودی های دلنشین و نسبتا ساده و ریتمهای کلاسیک. این، یک آلبوم با عناصر کم است ولی مینیمال نیست. یک تلفیق فرهنگی است، یک تلفیق زمانی، فیوژن امروز با فیوژن دیروز.
هیرومی در این آلبوم زیر سلطه ستنلی کلارک می نوازد و بداهه های شخصی خودش را ندارد. ستنلی هم که در دابل باس چیزی کم ندارد، بخش مهمی از ملودی های آلبوم را می نوازد. هم با دابل باس هم با ویلون سل.
اکثر آهنگها فضای سردی دارند. که اصلا تناسبی با آلبوم های هیجان انگیز هیرومی ندارند و احتمالا مطابق میل دو پیرمرد سیاه پوست نوشته شده اند.
من هیرومی را در اجرای زنده خیلی دوست دارم. حالت چهره و حرکاتش خیلی کودکانه و ساده است. امروز او نوازنده بزرگی است. ولی کفش کتانی قرمز می پوشد و پایش را روی صندلی پیانو می گذارد و بداهه های می نوازد که بزرگان را متعجب می کند. Time Difference را گوش بدهید از هیرومی. ملودی های عجیب با پیانو و بداهه های پر انرژی با سینتی سایزر. چیک کورآ هم در این سن اینقدر شجاع نبوده. اما قبول دارم که گوش کردن آلبوم هایش کمی سخت است.
چیک کورآ، هیرومی را وقتی 17 ساله بود، به طور اتفاقی کشف کرد و شاید حمایت و تشویق هم کرد. از 2005 باهم چند کنسرت اجرا کردند و 2008 آلبوم Duet را منتشر کردند. احتمالا استنلی کلارک هم همان جا هیرومی را شناخته.
به هر حال هرچند که هیرومی سبکش با چیک کورآ فرق می کند ولی شاید بعداً جانشین او باشد. البته هیرومی در آخرین آلبوم شخصی کمی از جز منحرف شده و یک آلبوم سولوی پیانو داده با طعم کلاسیک های مدرن، اما خود جَزمَن ها می گویند توانایی یک نوازنده جز در 50 سالگی به اوج می رسد. پس یادمان باشد حداقل تا 20 سال دیگر هیرومی را دنبال کنیم.
.
یک قراری گذاشتیم که چند آلبوم پاپ که به نظر من خوب هستند معرفی کنم:
این ها آلبومهای هستند که همه مردم دنیا گوش می دهند، مردم کوچه و بازار،آدمهای معمولی، آدمهای هنرمند، آدمهای مهم.... به پیج های آنها سر بزنید و خودتان ببینید. آهنگهایشان روی تبلیغات تلویزون پخش می شود شبکه های ماهواره کلیپ هایشان را نشان می دهند.
این ها آلبومهایی هستند که از نظر من خیلی کار زیادی روی انها انجام شده. هم در آهنگسازی هم در نوازندگی. اگر بتوانیم تعصبمان را کنار بگذاریم حتما از اینها هم لذت میبریم. من که لذت بردم، و به نظرم کسی که بدون عمیق گوش دادن اینها نظر بدهد خودش را از نوع خاصی از لذت محروم کرده.
1. Janelle Monae - The ArchAndroid :
یک کانسپت آلبوم کامل با صدها فضای مختلف
2. Bruno Mars - Doo-Wops & Hooligans :
ترکیب باب مارلی و مایکل جکسون و پاپ های سالهای اخیر
3. Ayo - Joyful :
یک آلبوم بر پایه خواننده با طعم اسپانیایی و لاتین و بسیار ساده
4. Habib Koeite - Muso Ko :
آفریقایی با فضای بسیار شاد
5. Morcheeba - Dive Deep :
الکترونیک با فضاهای خیلی مدرن و صداهای سایکو
07 July 2011
2004 - Come on In
Vital Information پروژه اصلی Steve Smith است. اعضای گروه 4 نفرند، درام، باس کیبورد و گیتار الکتریک. گیتار الکتریک با کوک استانداردِ جز و کیبرد معمولا با صدای ارگان ملودی می زنند. بیشتر ملودی ها برای گیتار الکتریک نوشته شده اند. معمولا ملودی های کیبورد بیشتر بداحه هستند و طعم آمریکایی دارند (گاهی Deep Purple را یاد آوری می کند). همه آلبوم های Vital Information ریتمیک و بی آرایش هستند. مثلا در مقایسه با آلبوم های Chick Corea یا Pat Metheny که خیلی جزئیات دارند و کاملا تزئین شده هستند این آلبوم خیلی تمیز و کم سر و صداست و فقط آنچه باید داشته باشد را دارد!
درام زدن Steve Smith خیلی تکنیکی است و شیرینی خاصی ندارد( همیشه زیادی تکنیکی ها دلچسب نیستند). سولو های گیتار باس معمولا بداحه نوازی های طولانی هستند که خیلی خوب همرنگ آهنگ می شوند. کیبورد هم زیر صدا ها را می سازد و هم گیتار الکتریک را همراهی میکند. خیلی جاها هم به تنهایی ملودی اجرا می کند. ولی همه سازها و تکنیکها یک طرف، گیتار الکتریک Frank Gambale یک طرف! بداهه های خیلی عجیب و سریع و پیچیده همراه با ملودی های ساده و شیرین . ملودی های شاد و پر رنگ و در ذهن ماندنی. ملودی هایی که باعث لبخند زدن می شوند. این ها ملودی هایی هستند که من همیشه دنبالشان بودم، از زمانی کودکی، در راک، متال، پروگرسیو و حتی کلاسیک. ملودی های شارپ، جدا از زمینه آهنگ، میدرنج و طولانی.
Vital Information یک جز-راک فیوژن کامل است. یعنی عناصر و فضاهای راک و جز را به طور مساوی دارد. مثلا درام و کیبورد، راک و گیتار الکتریک و باس، جز هستند. یا ملودی ها، ملودی های جز و ریتمها، ریتم های راک اند.
10 June 2011
2010 - Raga Bop Trio
اولین باری است که چنین آلبومی می شنوم. آلبوم کاملا شرقی بدون استفاده از ساز شرقی. آلبومی پر از ملودی های پیچیده و شیرین، ریتم های آشنا و تکنیکهای نوازندگی. آلبومی برای شاد بودن. یک آلبوم کامل بدون هیچ نقصی در صداها، با گیتار الکتریک به کوک اصلی گیتار جَز، بدون افکت، ساکسیفون تِنور و درام معمولی. هر کسی نمی تواند بدون باس، فضای خالی زمینه آهنگ را پر کند.
گروه را Steve Smith تشکیل داده که برای گروه Vital Information درام می زده. ساکسیفون را George Brooks میزند که پروژه های مختلفی با ذاکر حسین،Ray Manzarek ، چند نفر هندی و John McLaughlin داشته و اساسا به موسیقی شرقی گرایش دارد. گیتار الکتریک هم Prasanna می زند که اصلا هندی است.
به نظر من جَزِ تریو (Trio) بهترین حالت جَز است. نه خیلی شلوغ نه خیلی خلوت، فضای مناسب برای بداهه نوازی سازها وجود دارد و ریتمهای اضافی و زیر صداهای اضافی هم وجود ندارند.
در مقایسه با آلبومهای Shakti از McLaughlin این آلبوم عناصر جَز خیلی بیشتری دارد. با اینکه تعداد سازهای آن کمتر است ولی آهنگها خیلی پر تر شنیده میشوند.
06 June 2011
2011 - A Scarcity Of Miracles
یک ماه بود که منتظر انتشار آلبوم جدید King Crimson بودم. دوشنبه هفته پیش بالاخره منتشر شد و3-4 روز پیش دانلود کردم و 5-6 بار گوش کردم.
نوازنده ها به جز خواننده همه پیش از این با کینگ کریمسون همکاری داشته اند. به جای گیتار الکتریک Adrian Belew از ساکسیفون و به جای دو سِت درام مفصل از یک ست درام خیلی ساده استفاده شده. خواننده هم خیلی احساسی و عاشقانه می خواند . کلا انگار تقلیدی بوده از آلبومهای Anathema ! اثرات آلبومهای Porcupine Tree هم کاملا مشهود است، بخصوص در مدل خواندن. انگار که رابرت فریپ به جای اینکه به شاگردانش موسیقی یاد بدهد از آنها یاد گرفته ! در برخورد اول نا امید کننده است، اما در شرایط خاص میتواند خوب باشد.
فقط همان قسمتهایی که کار خود رابرت فریپ بوده یعنی زیر صدا ها طعم کینگ کریمسون سابق می دهند. جزییات آهنگ ها کم شده ولی شاید به نظر بعضی ها دلنشین تر شده باشند. زیر صدا های الکترونیک جایگزین ریتمهای پیچیده و ضد ضرب ها شده اند. در مجموع آلبوم "پیرمردی" شده. شیرین نیست، ترسناک هم نیست (کینگ کریمسون معمولا ترسناک بود) ولی شاید به یاد ماندنی باشد. آلبوم خوب لازم نیست حتما خیلی مشکل و متفاوت باشد. اگر کسی تا بحال کینگ کریمسون نشنیده باشد مطمئنم که از این البوم خوشش می آید.
همه انتظار داشتند که پس از 8 سال بازهم آلبومی انقلابی مثل The Power To Believe بشنوند اما شاید رابرت فریپ هم دیگر پیر شده وکینگ کریمسون هم به پایان رسیده. او این سالها اجراهای زنده ای برگزار کرده بود که به اسم Projekt منتشر می شدند. این آلبوم شاید در ادامه آنها باشد ولی ضبط شده در استودیو .آلبومهای شخصی رابرت فریپ هم از همان اول چنگی به دل نمی زدند و این یعنی اینکه او به تنهایی موفق نیست. به هر حال آلبوم کینگ کریمسون است و کاملا ارزش گوش کردن دارد. ولی واقعاً اگر مثل گذشته قرار باشد آینده موسیقی را آلبومهای کینگ کریمسون تعیین کند ... موسیقی وارد مرحله ناراحت کننده ای خواهد شد.
Subscribe to:
Posts (Atom)





